ملتها را نه فقط با وسعت منابع طبیعی و حجم ذخایر مالی، بلکه با کیفیت رابطه میان کنشگرانشان میشناسند؛ با اینکه چگونه در «بزنگاههای دشوار، میان رقابت و تخریب، میان نقد و حذف، و میان عدالت و هیجان» مرز میکشند.
ایران امروز، در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ اقتصادی خود ایستاده است؛ جایی که «فرسایش آرام اعتماد، گاه آسیبهایی عمیقتر از تحریم و محدودیت بر پیکره اقتصاد» وارد میکند. حقیقت آن است که اقتصاد، بیش از آنکه از کمبود منابع آسیب ببیند، از فرسایش اعتماد آسیب میبیند. «سرمایه نیز، پیش از آنکه از کشور خارج شود، از دلها خارج میشود».
در ادبیات اقتصاد، اعتبار فعال اقتصادی صرفاً یک شأن فردی نیست؛ بخشی از سرمایه راهبردی کشور و حافظ امنیت روانی سرمایهگذاری است. فعال اقتصادی، فقط صاحب سرمایه یا مدیر یک بنگاه نیست؛ او بخشی از حافظه تولید، تجربه ریسک، امید به آینده و جرأت ساختن در یک سرزمین است. هیچ جامعهای با بیاعتماد شدن سازندگانش، آباد نمانده است.
از همین منظر، بلوغ حرفهای اقتضا میکند که جامعه فعالان اقتصادی، خود نخستین پناه حرمت، انصاف و اخلاق حرفهای در درون خویش باشد. زیرا آنچه فضای کسبوکار را ناامن میکند، فقط بحران اقتصادی نیست؛ احساس بیپناهی انسان اقتصادی است. «هرگاه تخریب حیثیت افراد، به رفتاری عادی و کمهزینه تبدیل شود، مرز امنیت روانی در فضای کسبوکار فرو میریزد و دایره بیاعتمادی، آرامآرام همه را در بر میگیرد».
«بدون دفاع از هر شخص حقیقی یا حقوقی»، باید بر یک اصل بنیادین پای فشرد، تشخیص اتهام، رسیدگی، صدور حکم و اعلام برائت، در صلاحیت محکمه عدالت و مراجع رسمی قضایی است؛ نه در میدان روایتهای ناقص، قضاوتهای هیجانی یا داوریهای شتابزده. فاصله میان «ادعا» تا «حکم قطعی»، همان مرزی است که تمدن حقوقی را از آشوب قضاوت عمومی جدا میکند.
اقتصاد ایران امروز، بیش از هر زمان، به عقلانیت جمعی، اخلاق حرفهای و همگرایی درونی نیاز دارد. «آینده این سرزمین، نه در حذف یکدیگر، بلکه در توان حفظ یکدیگر شکل خواهد گرفت». سرمایه ملی، فقط آن چیزی نیست که در بازارها و حسابها جریان دارد؛ بخشی از آن، در آبرو، اعتبار و امید انسانهایی نهفته است که هنوز، با همه دشواریها، برای ایران ایستادهاند.