در میان تصاویر، روایتها و خاطراتی که از کودکان میناب بازگو میشد، بارها از خود پرسیدم که فقدان یک کودک واقعاً به چه معناست؟ آیا تنها از دست دادن یک انسان است؟ یا خاموش شدن چراغی که میتوانست مسیر فردای ایران را روشنتر کند؟
من باور دارم کودکان ارزشمندترین سرمایههای هر ملت هستند. آنان تنها فرزندان خانوادههای خود نیستند؛ آنان فرزندان ایراناند. آیندهای که از آن سخن میگوییم، توسعهای که برای آن برنامهریزی میکنیم و ایرانی که آرزوی ساختنش را داریم، در نگاه، اندیشه و آرزوهای همین کودکان شکل میگیرد.
کودکان میناب تنها نامهایی در یک روایت تلخ نیستند. آنان کودکانی بودند با رویاهای بزرگ و کوچک، با دفترهای نیمهنوشته، با لبخندهایی که قرار بود سالهای سال بر چهره خانوادههایشان بدرخشد. هر یک از آنان میتوانستند دانشمندی برجسته، هنرمندی خلاق، معلمی دلسوز، پزشکی متعهد یا کارآفرینی اثرگذار برای ایران فردا باشند.
امشب گرد هم نیامده بودیم تا تنها اندوه خود را مرور کنیم؛ آمده بودیم تا مسئولیت خود را به یاد آوریم. مسئولیتی که همه ما، فارغ از جایگاه اجتماعی، مسئولیت حرفهای، قومیت، مذهب، سلیقه و گرایشهای فکری، در برابر کودکان این سرزمین بر عهده داریم.
کودکان زبان مشترک انسانیتاند. آنان مرزهای اختلاف را نمیشناسند و جهان را با چشم امید میبینند. شاید به همین دلیل است که هرگاه کودکی آسیب میبیند، قلب یک ملت به درد میآید و هرگاه کودکی از میان ما میرود، بخشی از آینده نیز با او خاموش میشود.
اما امشب نمیخواهم تنها از اندوه سخن بگویم. کودکان میناب برای ما پیامی نیز به همراه دارند؛ پیامی از امید، مسئولیت و تعهد. آنان به ما یادآوری میکنند که باید برای ساختن ایرانی امنتر، مهربانتر و انسانیتر تلاش کنیم؛ ایرانی که در آن هیچ کودکی از حق زندگی، آموزش، سلامت، آرامش و شادی محروم نباشد.
در همین لحظه که از کودکان میناب سخن میگوییم، نمیتوانیم کودکان دیگری را که در گوشه و کنار جهان قربانی خشونت و جنگ شدهاند، فراموش کنیم. کودکانی در #غزه که آسمان شهرشان با دود و آتش پوشیده شده است. کودکانی در اوکراین که صدای انفجار را به جای زنگ مدرسه شنیدهاند. کودکانی در آفریقا، آسیا و هر نقطهای از جهان که قربانی تصمیمهایی شدهاند که هیچ نقشی در آن نداشتهاند.
و در برابر همه این رنجها، یک حقیقت ساده اما بزرگ وجود دارد: آنان جنگ را آغاز نمیکنند، درباره آن تصمیم نمیگیرند و از آن سودی نمیبرند؛ اما متأسفانه نخستین قربانیان آن میشوند.
جنگها فقط شهرها را ویران نمیکنند؛ جنگها کودکی را ویران میکنند. مدرسهها را خاموش میکنند، دفترهای مشق را نیمهتمام میگذارند، اسباببازیها را زیر آوار دفن میکنند و رؤیاها را پیش از آنکه به واقعیت تبدیل شوند، از میان میبرند.
هیچ منافع سیاسی، اقتصادی یا نظامی نمیتواند اشک یک کودک را توجیه کند و هیچ پیروزیای آنقدر بزرگ نیست که ارزش از دست رفتن لبخند یک کودک را داشته باشد.
به خانوادههای داغدار کودکان میناب ادای احترام میکنم و خود را در غم آنان شریک میدانم. هیچ واژهای توان جبران چنین اندوهی را ندارد، اما یقین دارم که نام و یاد این کودکان در حافظه جمعی ملت ایران جاودانه خواهد ماند.
امشب در پارک هنرمندان بیش از هر چیز به این حقیقت اندیشیدم که آینده ایران نه در ساختمانها، نه در کارخانهها، نه در ثروتهای زیرزمینی و نه در آمارهای اقتصادی، بلکه در قلبها، ذهنها و آرزوهای کودکان این سرزمین نهفته است.
اگر میخواهیم ایرانی آباد، قدرتمند و سربلند داشته باشیم، باید پیش از هر چیز از کودکانمان پاسداری کنیم؛ از امنیتشان، از آموزششان، از سلامتشان، از شادیشان و از حق مسلم آنان برای زندگی در صلح و آرامش.
بیایید به احترام کودکان میناب، به احترام کودکان غزه، اوکراین و همه کودکان رنجدیده جهان، برای ساختن فردایی تلاش کنیم که در آن هیچ رؤیایی ناتمام نماند، هیچ کودکی قربانی نفرت و خشونت نشود و هیچ خانوادهای داغ فرزند خود را بر دل نداشته باشد.
زیرا در نهایت، همه ما ممکن است در بسیاری از موضوعات با یکدیگر اختلاف داشته باشیم؛ اما بر سر یک حقیقت نمیتوان اختلاف کرد: کودکان سهمی از جنگ ندارند.
یاد کودکان میناب گرامی و جاودان باد.