چرا گمان میکنیم پرورشدهندگان دام، طیور و آبزیان یا حتی کارخانههای خوراک دام در ایران مسئول ایجاد تقاضا هستند؟ تولیدکننده میتواند عرضه کند، بهرهوری را افزایش دهد یا هزینه را کاهش دهد اما تقاضا در جای دیگری شکل میگیرد؛ در جیب مصرفکننده، در سیاستهای دولت و در ساختارهای کلان اقتصادی.
بازار محصولات پروتئینی یکی از ارکان اصلی امنیت غذایی است، اما تقاضا در این بازار نه در مزرعه و نه در کارخانه خوراک دام، بلکه در سطح قدرت خرید خانوار، سیاستهای ارزی و نظام توزیع شکل میگیرد. بنابراین برای تحلیل صحیح بازار، باید تمرکز را از تولید به سمت عوامل مؤثر بر رفتار مصرفکننده و محیط اقتصادی منتقل کرد.
تقاضا از کجا شکل میگیرد؟
در اقتصاد، تقاضا به تمایل همراه با توانایی خرید گفته میشود. بنابراین صرف نیاز جامعه به پروتئین به معنای وجود تقاضای مؤثر نیست. زمانی تقاضا شکل میگیرد که مصرفکننده قدرت پرداخت داشته باشد و شرایط اقتصادی، خرید را برای او ممکن کند .در ایران، بازار محصولات پروتئینی بهشدت تحت تأثیر متغیرهای کلان اقتصادی قرار دارد. نوسانات درآمد، تورم و بیثباتی قیمتها مستقیماً مصرف را تحت تأثیر قرار میدهد.
1) درآمد و قدرت خرید؛ منشأ اصلی تقاضا
مهمترین عامل شکلدهنده تقاضا، درآمد خانوار است. با افزایش درآمد، مصرف محصولات باکیفیتتر افزایش مییابد و تنوع سبد پروتئینی بیشتر میشود. در مقابل، کاهش قدرت خرید باعث جایگزینی گوشت قرمز با مرغ، تخممرغ یا حتی حذف بخشی از مصرف پروتئین میشود. در شرایطی که سهم مواد غذایی در هزینه خانوار بالاست، هر شوک قیمتی میتواند مستقیماً مصرف را کاهش دهد. بنابراین اگر تقاضا افت میکند، باید به سراغ وضعیت درآمد و تورم رفت، نه تولیدکننده.
2) قیمتها و سیاستهای مداخلهای دولت
دولت در ایران نقش پررنگی در بازار محصولات پروتئینی دارد. قیمتگذاری دستوری، تعیین سقف قیمت یا تخصیص یارانه، مستقیم بر رفتار مصرفکننده اثر میگذارد. اگر قیمتها متناسب با توان خرید تنظیم نشوند یا سیاستها ناپایدار باشند، نتیجه آن کاهش تقاضای مؤثر خواهد بود. در چنین شرایطی حتی اگر تولید افزایش یابد، بازار کشش جذب آن را ندارد.
3) سیاستهای ارزی و اثر غیرمستقیم بر مصرف
وابستگی تولید به واردات نهادههای دامی باعث شده نرخ ارز به یکی از مهمترین عوامل اثرگذار بر تقاضا تبدیل شود. افزایش نرخ ارز، هزینه تولید را بالا میبرد و این افزایش در نهایت به مصرفکننده منتقل میشود. حذف ارز ترجیحی 28500 تومانی و افزایش چندبرابری قیمت نهادههای دامی، قیمت گوشت، مرغ، شیر و تخممرغ را افزایش داد. پیامد مستقیم این روند، کاهش قدرت خرید و افت تقاضای واقعی است. بنابراین کاهش مصرف بیش از آنکه ناشی از ضعف تولید باشد، نتیجه سیاستهای کلان اقتصادی است.
4) ترجیحات مصرفکننده و تغییرات اجتماعی
تقاضا تنها اقتصادی نیست؛ عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز در آن نقش دارند. تغییر سبک زندگی، گرایش به رژیمهای گیاهی یا افزایش آگاهیهای سلامتمحور میتواند الگوی مصرف را تغییر دهد. رسانهها و تبلیغات نیز در جهتدهی به این ترجیحات مؤثرند. تولیدکننده میتواند محصول عرضه کند، اما نمیتواند بهتنهایی الگوی فرهنگی مصرف را تعیین کند.
5) زیرساختهای فرآوری و صادرات؛ عامل ثبات بازار
ضعف در صنایع فرآوری، زنجیره سرد و زیرساختهای صادراتی، باعث نوسان در بازار داخلی میشود. زمانی که صادرات پایدار وجود ندارد یا صنایع فرآوری توسعهیافته نیستند، عرضه دچار بیثباتی میشود و این بیثباتی بر رفتار مصرفکننده اثر منفی میگذارد. بازاری که ثبات قیمتی ندارد، تقاضای پایدار نیز نخواهد داشت. در چنین شرایطی، انتظار ایجاد تقاضا از سوی دامدار یا کارخانه خوراک دام منطقی نیست. در واقع تقاضا در بازار محصولات پروتئینی در مزرعه شکل نمیگیرد، بلکه در اقتصاد کلان و در سفره خانوار تعیین میشود.
درآمد، تورم، سیاستهای ارزی، مداخلات قیمتی دولت، زیرساختهای توزیع و حتی تحولات فرهنگی، عوامل اصلی شکلدهنده تقاضا هستند. تولیدکننده میتواند پاسخگوی تقاضا باشد، اما خالق آن نیست. بنابراین اگر با کاهش مصرف روبهرو هستیم، راهحل در افزایش صرف تولید یا فشار بر تولیدکننده نیست؛ بلکه در اصلاح سیاستهای اقتصادی، تقویت قدرت خرید و ایجاد ثبات ساختاری در بازار نهفته است.