آنگاه که در زیر آواری از خاک و سنگ و شیشه با نوازشهای جوان آتشنشان مجددا چشمهایم به روی این جهان باز شد و صدای او مهربانانه در میان فضایی پر از بوی دود و غبار طنینانداز شد که اسمم را میپرسید، آنگاه که به خود آمدم و صدای گاز فشرده که از لوله اصلی منزل مجاور به دلیل انفجار به هوا میرفت را شنیدم، آنگاه که فهمیدم هنوز یک موشک عمل نکرده در ساختمان مجاور قرار دارد و آتشنشانان غیور و نیروهای هلالاحمر شجاعانه برای نجات همسایگانم از زیر آوار میجنگیدند تا بتوانند افراد زنده مانده را سریعتر خارج کنند، معنای واقعی از خودگذشتگی و جانفشانی برای همنوع را با چشمان پر از خاک دیدم و گریستم.
لحظات و ساعتهایی در دل نیمهشب بیستوهفتم اسفند ماه که با وحشت و اضطراب و استیصال و نالهها و گریهها در آمیخته شده بود و این فرشتههای الهی تنها امید انسانهای بیپناهی بودند که با خود و با عزیزانشان در زیر تلی از آوار گیر افتاده بودند.
گویی وجودشان پر بود از معرفت و نور الهی و دستانشان در فرمان معبود... انگار خدا همانجا بود …
حال که یک هفته از این تجربه زیسته میگذرد هر لحظه بیشتر و بیشتر به آن همه ایثار و شجاعت و شرف فکر میکنم و بر وجود یکایک این زنان و مردان شجاع درود میفرستم، سر تعطیم در برابر آنها فرود میآورم و بر دستان آنها بوسه میزنم. نازنینانی که گمنام و مظلوم در این روزهای سخت امید مردم در میانه جنگی خانمانسوز هستند.
به عنوان عضوی کوچک از جامعه کنشگران مدنی و جامعه نیکوکاری کشور که نزدیک به بیست سال از عمرم را در این حوزه سپری کردهام به جرات عرض میکنم که تا این حد نوعدوستی، مهربانی و از خودگذشتگی برای انسانهای دیگر را در یک زمان و در یک جا در کنار هم ندیده بودم.
مطمئن هستم هیچگاه چشمان مهربان آتشنشان جوانی که با یک دست دستانم را در زیر آوار میفشرد و با دست دیگر صورتم را با نوازش از خاک پاک میکرد فراموش نخواهم کرد. از صمیم قلب از درگاه ایزد منان عافیت و عاقبت بخیری این عزیزان و خانوادههای عزتمند آنها را در سال جدید طلب مینمایم.