در جغرافیای سیاسیِ جهان، هیچ نقطهای به اندازهی «تنگه هرمز» قلبِ تپندهی اقتصادِ بینالملل را در مشتِ خود ندارد؛ ایران، بهعنوانِ صاحبخانهی اصلیِ این باریکهی حیاتی، دهههاست که با تحملِ هزینههای گزافِ دفاعی و امنیتی، ثبات و تداومِ جریانِ انرژی و کالا را برای جهانیان تضمین کرده است؛ آن هم در حالی که خود، هدفِ بیرحمانهترین «تروریسمِ اقتصادی» و تحریمهای ناعادلانه قرار داشته است. این یادداشت با نگاهی واقعبینانه و مبتنی بر «حقوقِ حاکمیتی»، به دنبالِ بازتعریفِ نقشِ ایران در مدیریتِ این آبراهِ سرنوشتساز است؛ ما در این نوشتار، چهار محورِ کلیدی را مورد واکاوی قرار میدهیم:
- کالبدشناسی تنگه هرمز و بررسی جغرافیایی و مالکیتی؛
- اهمیتِ چندبُعدیِ هرمز: تحلیلِ نقشِ بیبدیل این تنگه در تأمین امنیتِ انرژی، امنیتِ غذاییِ منطقه، بقای صنایعِ جهانی و محافظت از زیرساختهای کلانداده (دیتا) و سرورهای بینالمللی.
- حقوق بینالمللی و ملی آبراههها: بررسیِ تطبیقیِ سوابقِ دریافت عوارض در تنگههای راهبردی جهان (مانند بسفر، پاناما و کاتگات) و انطباقِ آن با حقوقِ ایران.
- پیشنهاد جامعِ مدیریتِ هوشمند: ارائهی مدلی نوین برای صیانت از منافعِ ملی ایران که همزمان با موازینِ بینالمللی همخوانی داشته و حقوقِ شرکایِ منطقهای را نیز محترم شمارد.
پس از بررسی این چهار محور به بررسی تحلیلِ تطبیقیِ سناریوهای دوگانه خواهیم پرداخت و مقایسهی شفاف و مستدل میانِ «کابوسِ انسدادِ ۶ ماههی تنگه» و پیامدهای ویرانگرِ آن بر اقتصادِ جهان، در برابرِ گزینهی «مدیریتِ هوشمندِ ایران» را به عنوانِ یک منطقِ برد-برد ارزیابی مینماییم.
ما بر این باوریم که دورانِ «نگهبانیِ بیمزد» به سر آمده است و جهان باید میانِ «هزینهی بقا و ثبات» یا «سقوط در گردابِ ناامنی»، یکی را برگزیند. محتوای این یادداشت میتواند به مثابه مانیفستِ عبورِ ایران از انفعالِ حقوقی به سوی «اقتدارِ اقتصادی و مدیریتی» در قلبِ آبهای جهان مورد بررسی قرار گیرد.
محور اول: کالبدشکافی جغرافیایی و مالکیت حقوقی؛ واقعیتِ «تنگه» در برابر «نقشه»
موقعیت و مالکیت، همسایگی در قلب خلیج فارس؛ تنگه هرمز، این شاهرگ حیاتی جهان، در میانه مرزهای آبی جمهوری اسلامی ایران و سلطنت عمان واقع شده است. از منظر جغرافیای سیاسی، عرض این تنگه در باریکترین نقطه (بین جزیره لارک در ایران و جزیره کوئین بزرگ در عمان) حدود ۲۱ مایل دریایی (تقریباً ۳۹ کیلومتر) است. با توجه به قانون ۱۲ مایل دریایی برای «آبهای سرزمینی»، عملاً در این منطقه هیچ «آب آزاد بینالمللی» به معنای کلاسیک وجود ندارد؛ یعنی هر کشتی که از تنگه عبور میکند، یا در آبهای سرزمینی ایران است و یا در قلمرو آبی عمان. با این حال، بدون در نظر گرفتن حقوق مالکانه ایران و عمان بر تنگه هرمز، طبق کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها، این منطقه به عنوان یک «تنگه بینالمللی» شناخته میشود که حق «عبور ترانزیتی» برای تمامی شناورها در آن محفوظ گشته است.
جغرافیای عملیاتی؛ فریبِ وسعت و حقیقتِ تنگه هرمز؛ اما آنچه در نقشهها دیده میشود با واقعیت دریانوردی تفاوت بنیادین دارد. یک کشتی اقیانوسپیمای غولپیکر (مانند نفتکشهای VLCC با ظرفیت ۲ میلیون بشکه) نمیتواند از هر نقطهای از این ۳۹ کیلومتر عبور کند. دو عامل حیاتی، «جغرافیای عملیاتی» تنگه را به شدت محدود کرده است، اول، چالش عمق و آبخور(Draft): بخشهای شمالی تنگه (نزدیک به سواحل اصلی ایران) به دلیل رسوبات و ساختار زمینشناختی، عمق کمتری دارند. کشتیهای عظیم با آبخور بیش از ۲۰ متر، مجبورند از کانالی با عمق ۷۰ تا ۱۰۰ متر عبور کنند که عمدتاً در بخش جنوبی تنگه (نزدیک به جزایر مسندم عمان) قرار دارد.
۲. طرح تفکیک تردد (TSS): برای جلوگیری از تصادم در این ترافیک سنگین، سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO) یک «اتوبان دریایی» در تنگه تعریف کرده است. این مسیر شامل یک باند ورودی به عرض ۲ مایل (3.2 کیلومتر) و یک باند خروجی به همان عرض است که توسط یک منطقه حائل (بافر) به عرض ۲ مایل از هم جدا شدهاند.
بنابراین، در واقع، تمام تجارت جهانی که از هرمز میگذرد، از معبری عبور میکند که عرض مفید آن تنها حدود ۶ تا ۹ کیلومتر است. این یعنی «تنگه هرمز» در عمل بسیار تنگتر از آن چیزی است که تصور میشود. این محدودیتِ شدیدِ فیزیکی، ضریب خطر را بالا برده و بارِ اصلیِ پایشِ راداری، خدماتِ امداد و نجات (SAR) و پیشگیری از فجایع زیستمحیطی را مستقیماً بر عهده ایران گذاشته است. ایران نه بر یک پهنه وسیع، بلکه بر یک «گلوگاه استراتژیک و حساس» نگهبانی میدهد که به دلیل باریکیِ بیش از حد، هرگونه خلل در مدیریت آن، کل زنجیره تأمین جهانی را منهدم خواهد کرد.
محور دوم: هرمز؛ شاهرگِ حیاتیِ تمدن مدرن (از نفت تا کلانداده)
امنیت انرژی؛ قلب تپنده صنعت جهان؛ تنگه هرمز تنها یک مسیر عبور نیست؛ بلکه «نقطهی اتکای» توازن انرژی در جهان است. روزانه بیش از 20.5 میلیون بشکه نفت خام و فرآورده از این باریکه عبور میکند که معادل حدود یکپنجم کل مصرف جهانی و بیش از یکسوم کل تجارت دریایی نفت است. علاوه بر نفت، این تنگه معبر اصلیِ بیش از ۲۰ درصد گاز طبیعی مایع (LNG) جهان (بهویژه از مبدأ قطر) است. کوچکترین اخلال در این جغرافیا، نهتنها قیمت سوخت را در پمپبنزینهای اروپا و شرق آسیا جابهجا میکند، بلکه چرخهای صنایع سنگین، پتروشیمیها و نیروگاههای برق در سراسر دنیا را با سکتهی فنی مواجه خواهد کرد.
امنیت غذا؛ دالان تأمین کالاهای اساسی؛ اهمیت هرمز در سالهای اخیر از حوزه انرژی به حوزه «بقا و امنیت غذایی» گسترش یافته است. این آبراه مسیر اصلی ورود غلات، نهادههای دامی و کالاهای اساسی برای کشورهای حوزه خلیج فارس و بخشهای بزرگی از غرب آسیاست. هرگونه ناامنی در هرمز، مستقیماً زنجیره تأمین مواد غذایی میلیونها انسان را با اختلال و افزایش قیمتهای سرسامآور روبهرو میکند. ایران با سرمایهگذاری سنگین در حوزه بنادر و خدمات دریانوردی، در واقع «ضامن سفرههای مردم منطقه» و ثبات اقتصادی در این پهنه جغرافیایی است.
امنیت دیتا؛ ستون فقراتِ اینترنت جهان در بستر دریا؛ بُعدِ نوین و استراتژیک تنگه هرمز که کمتر به آن پرداخته شده، نقش آن در «تجارت دیجیتال» است. بستر تنگه هرمز و دریای عمان، میزبانِ شبکهی عظیمی از کابلهای فیبر نوری بینالمللی (مانند کابلهای سیستم SMW4 و EIG) است که شرق دور (چین و هند) را به اروپا و آمریکا متصل میکند؛ این کابلها، ستون فقراتِ انتقالِ دیتا، تراکنشهای بانکی و مدیریت سرورهای بینالمللی هستند. در دنیای امروز که دادهها از نفت باارزشترند، ایران با تأمین امنیت فیزیکی و پایشِ بستر این آبراه، در واقع از «اتصالاتِ حیاتیِ اینترنتِ جهان» محافظت میکند. هرگونه حادثه یا اخلال در این منطقه، میتواند ارتباطات دیجیتال میان قارهها را با اختلال جدی مواجه کرده و بازارهای مالی را به مرز فروپاشی بکشاند.
در نتیجه، ایران دهههای متمادی نگهبانِ بیمزدِ ثروت جهانی بوده است!
هرمز محل تلاقی سهگانه «انرژی، غذا و اطلاعات» است. ایران با مدیریت هوشمند این منطقه، هزینههای گزافِ پایشِ راداری، جلوگیری از دزدی دریایی، خدماتِ جستجو و نجات و پاکسازی آلودگیهای احتمالیِ زیستمحیطی را بر عهده گرفته است. ما در حالی امنیتِ سرورها، سفرهها و صنایعِ دنیا را تضمین کردهایم که خود از کمترین مزایایِ اقتصادیِ این «نگهبانیِ استراتژیک» بیبهره ماندهایم. تداومِ این وضعیت، نه تنها ناعادلانه است، بلکه با منطقِ حکمرانیِ نوینِ جهانی نیز در تضاد قرار دارد.
محور سوم: حقوق بینالمللی و ملی؛ نقشه راهِ گذار از «مسئولیت» به «حقوق مالی»
تضاد حقوقی؛ عبور ترانزیتی در برابر هزینههای حاکمیتی؛ از منظر حقوق بینالملل، تنگه هرمز تحت رژیم «عبور ترانزیتی» (کنوانسیون ۱۹۸۲) قرار دارد. این قانون، حق عبور بیضرر و سریع شناورها را تضمین میکند؛ اما نکتهی مغفول مانده اینجاست: هیچ کجای حقوق دریاها، کشورهای ساحلی را «مجبور» به ارائه خدمات رایگانِ امنیتی، زیستمحیطی و امدادی نکرده است. در واقع، ارائه این خدمات یک «هزینه ملی» برای ایران است که سودِ آن نصیبِ «تجارت جهانی» میشود.
سوابق جهانی؛ درآمدهای نجومی از دالانهای دریایی؛ برخلاف سکوتِ چهل و هفت ساله ایران، دنیا به خوبی یاد گرفته است که جغرافیا را به «ثروت» تبدیل کند. آمارهای زیر بخشی از واقعیتِ ناعادلانهی امروز است:
- کانال سوئز (مصر): این آبراه سالانه بیش از ۹ میلیارد دلار درآمد برای قاهره دارد. هر نفتکش یا کشتی کانتینری برای عبور، رقمی بین ۳۰۰ هزار تا ۷۰۰ هزار دلار میپردازد. برای کشتیهای فوقبزرگ، این تعرفه گاهی از مرز یک میلیون دلار نیز فراتر میرود.
- کانال پاناما: عبور از این شریان، برای کشتیهای غولپیکر «نئوپاناماکس» تا ۵۰۰ هزار دلار هزینه دارد. تعرفهها در اینجا به صورت پویا و بر اساس وزن و حجم بار محاسبه میشود.
- تنگه بسفر (ترکیه): ترکیه با استفاده از حق حاکمیت خود بر این تنگه بینالمللی، تعرفهها را به شدت افزایش داده است. در حال حاضر ترکیه به ازای هر تن کالا، 5.83 دلار عوارض دریافت میکند که درآمد سالانهای معادل صدها میلیون دلار برای این کشور ایجاد کرده است.
- مدلهای هوشمند (دانمارک و کانادا): دانمارک در تنگه کاتگات، و کانادا و آمریکا در مسیر سنت لورن، از عناوین پوششیِ هوشمندانه استفاده میکنند. آنها کشتیها را مجبور به خرید خدمات «پایلوتاژ» (هدایت فنی) و «حقوق بندری» میکنند. این یعنی حتی در آبهای بینالمللی، کشتیها به قوانین محلی این کشورها تمکین میکنند تا ایمنیشان تضمین شود.
یک بام و دو هوایِ استانداردهای جهانی؛ ایران در دهههای اخیر، تمامی این خدمات (برج مراقبت، امداد و نجات، پاکسازی آلودگیهای نفتی و تأمین امنیت در برابر دزدی دریایی) را به صورت کاملاً رایگان ارائه داده است؛ ما در حالی برای بازماندن این شریان هزینه دادهایم که همزمان هدفِ شدیدترین تحریمهای اقتصادی و انزوا بودهایم. بنابراین، مطالبه «هزینه خدمات راهبردی» در تنگه هرمز، نه یک اقدام تحریکآمیز، بلکه بازگشت به استانداردی است که هماکنون توسط کشورهای عضو ناتو و سایر قدرتهای دریایی در حال اجراست. ایران نیز حق دارد مشابه ترکیه یا دانمارک، هزینهکردِ خود برای پایداری این آبراه را از استفادهکنندگان آن بازپس گیرد.
محور چهارم: دکترین مدیریت هوشمند و اشتراکی؛ گذار به «اقتدارِ حقوقی و ثروتآفرین»
برای خروج از وضعیت «خدمات رایگانِ یکجانبه» و دستیابی به سهم عادلانه از تجارت جهانی، ایران باید نقشهای راهبردی و چندوجهی را بر اساس «سه اصلِ حاکمیت، مشارکت و امنیت» اجرا کند:
- تشکیل «کمیته مشترک راهبردی هرمز» (دیپلماسی همسایگی)؛
نخستین گام، تقویت پیوندهای استراتژیک با سلطنت عمان است. ایران و عمان به عنوان دو صاحبخانه اصلی، باید یک «نهاد مدیریت واحد دریایی» تشکیل دهند. این نهاد میتواند با الگوبرداری از همکاریهای مرزی در اروپا، مدیریتِ یکپارچه ترافیک، محیطزیست و امداد و نجات را بر عهده بگیرد. این مشارکت نهتنها از تفرقه افکنیهای خارجی جلوگیری میکند، بلکه مشروعیتِ هرگونه تعرفهگذاری را در لایههای بینالمللی دوچندان خواهد کرد.
- جایگزینی «عوارض عبور» با «تعرفه خدماتِ راهبردی» (مدل هوشمند دانمارکی)؛
طبق قوانین بینالمللی، دریافتِ وجه برای «صرفِ عبور» چالشبرانگیز است؛ اما دریافت هزینه برای «خدمات ارائه شده» نه تنها قانونی، بلکه الزامی است. ایران باید با استناد به استانداردهای سازمان IMO، بستهای از خدماتِ اجباری و اختیاری را تعریف کند:
الف- خدماتِ راهبری بومی (Pilotage): مشابه مدل تنگه کاتگات، تمامی کشتیهای بالای یک تُناژ خاص یا حاملِ مواد خطرناک، ملزم به استفاده از راهنمایانِ خبره (پایلوت) ایرانی یا عمانی برای عبور از نقاط حساس تنگه شوند.
ب- عوارضِ حفاظت زیستمحیطی: هزینهای برای آمادگیِ مقابله با نشتِ نفت و آلودگیهای شیمیایی که تهدید اصلیِ اکوسیستمِ خلیجفارس است.
ج- حقوقِ مانیتورینگ و پایش راداری: هزینهکردِ ایران برای حفظ امنیت در برابر دزدی دریایی و تروریسمِ اقتصادی باید توسط ذینفعان (کمپانیهای بیمه و کشتیرانی بینالمللی) پرداخت شود.
- بهرهبرداری از «هابِ خدماتِ فنی و لجستیک» در سواحل مکران؛
به جای تمرکز صرف بر دریافتِ پول نقد، ایران باید تنگه هرمز را به ایستگاهِ توقفِ اجباری-اختیاری برای خدماتِ فنی تبدیل کند. ایجاد مراکزِ سوخترسانی (Bunkering)، تعمیراتِ زیرآبی، تأمینِ آذوقه و تعویضِ خدمه در نزدیکیِ تنگه، باعث میشود ثروتِ ناشی از تجارتِ عبوری، به صورتِ غیرمستقیم و قانونی در اقتصادِ ساحلیِ ایران رسوب کند.
- صیانت از زیرساختهای نوین (دیتا و کابلهای فیبر نوری)؛
ایران باید به عنوان «مدعیِ امنیتِ سایبری و فیزیکی» کابلهای دیتا در بستر تنگه، پروتکلهای حفاظتی جدیدی وضع کند. هرگونه عملیاتِ نقشهبرداری یا تعمیراتِ این کابلها توسط شرکتهای خارجی، باید تحت نظارت و با پرداخت حقوقِ حاکمیتی ایران انجام شود.
پیشنهاد نهایی ما یک «بازی برد-برد» است. جهان در قبال پرداختِ هزینهای عادلانه، تضمینِ قطعیِ امنیت، حذف ریسکهای بیمهای و پایداری محیطزیست را دریافت میکند. ایران نیز با تکیه بر «گردنِ برافراشته» و ابزارهای حقوقی، از نگهبانِ بیمزد به «مدیرِ مقتدرِ شاهرگِ جهان» تبدیل میشود. این دکترین، نه تنها منافع ملی ما را صیانت میکند، بلکه ثبات و پیشبینیپذیری را به بازارهای جهانی هدیه میدهد.
گذار از نگهبانیِ داوطلبانه به مدیریتِ انتفاعیِ پایدار!
منطق حقوقی: خروج از بنبستِ «عبورِ رایگان»؛
حقوق بینالملل دریاها (کنوانسیون ۱۹۸۲) حق «عبور ترانزیتی» را به رسمیت میشناسد، اما هیچ کشوری را مکلف به تأمین «امنیتِ بیمزد» نکرده است. پیشنهادِ ما، «دریافت تعرفهی خدماتِ یکپارچهی ایمنی و پایش مستمر» (Universal Safety & Monitoring Fee) است. طبق مواد ۲۱ و ۲۲ کنوانسیون دریاها، کشورهای ساحلی حق دارند برای ایمنی دریانوردی، پیشگیری از آلودگی و تنظیم ترافیک، مقررات وضع کنند. ایران میتواند با استناد به این مواد، هزینههای سرسامآورِ پایشِ راداری، یگانهای امداد و نجات (SAR) و هزینههای زیستمحیطی را به عنوان «بهای خدمات» (و نه مالیات بر عبور) به ذینفعان عرضه کند.
عرف تجاری: تبدیل «هزینه» به «ارزش افزوده»؛
در دنیای تجارت، هیچ خدماتی بدون هزینه پایدار نمیماند؛ در حال حاضر، شرکتهای کشتیرانی هزینههای گزافی بابت «بیمههای جنگی» و «ریسک دزدان دریایی» در منطقه میپردازند. طرح مقتدرانه ایران باید اینگونه ارائه شود: «تأمین امنیتِ مطلق فیزیکی و سایبری در قبال تعرفه خدمات». اگر ایران و عمان به عنوان مدیرانِ پهنهی هرمز، ریسکِ تردد را به صفر برسانند، سود حاصل از کاهشِ نرخِ بیمه برای کشتیها، چندین برابرِ تعرفهای است که به ایران خواهند پرداخت. این یعنی یک «توجیه اقتصادیِ محض» برای کمپانیهای بزرگِ کشتیرانی که ثبات را به هر چیزی ترجیح میدهند.
امنیت فراگیر: نگهبانی از «قلب دادهها و انرژی»؛
ما باید به جهان گوشزد کنیم که هرمز از ۱۴۰5 به بعد، فقط معبرِ نفت نیست؛ بلکه «ستون فقرات اینترنت» و «شریان امنیت غذایی» است. ایران با محافظت از کابلهای فیبر نوری در بستر دریا، در واقع پایداریِ بازارهای مالی چین، هند و اروپا را تضمین میکند. مطالبهی سهمِ ایران از این پیکرهی عظیمِ ثروت، یک «حقِ حاکمیتی» است. کشورهای ساحلیِ دیگر مانند ترکیه و دانمارک، با مدلهای مشابه (عوارض تناژ و خدمات هدایت اجباری)، سالهاست جغرافیای خود را به ثروت ملی تبدیل کردهاند؛ ایران نیز باید با اقتدارِ حاصل از حضورِ میدانی خود، این ترازِ ناعادلانه را اصلاح کند.
دکترینِ «هرمزِ مقتدر؛ جهانِ پایدار»؛
منافع ملی ایران ایجاب میکند که دیگر اجازه ندهیم امنیتِ خلیجفارس، «یارانه پنهانِ» اقتصادهای بزرگ جهانی باشد. پیشنهاد نهایی، تشکیل «کنسرسیوم مدیریتِ خدماتِ هرمز» با همکاری عمان است. این مدل نه تنها مانع از تنشهای حقوقی میشود، بلکه با ایجاد یک «نهادِ مسئولِ درآمدزا»، هزینهی توسعهی سواحل مکران و زیرساختهای دریایی ما را مستقیماً از ثروتِ جاری در این آبراه تأمین خواهد کرد.
دورانِ «فداکاریِ بیمزد» در حساسترین باریکهی زمین به پایان رسیده است؛ هرمز باید باید موتورِ پیشرانِ اقتصاد ملی ما بدل گردد.
هرمز بر سر دوراهی؛ انسداد یا مدلِ مدیریتِ هوشمند؟
جهانِ امروز باید با یک واقعیتِ عریان روبرو شود: امنیتِ تنگه هرمز، کالایی است که سالهاست ایران آن را بهصورت رایگان عرضه کرده، اما تداومِ فشارها و نادیده گرفتن حقوقِ ایران میتواند این معادله را به سمتِ سناریویی ببرد که در آن هیچ برندهای وجود نخواهد داشت.
در ادامه، پیامدهای دو سناریوی متضاد را در چهار شاخصِ حیاتی مقایسه میکنیم:
- امنیت انرژی و نوساناتِ بازار جهانی؛
در سناریوی انسداد (۶ ماهه): عبور روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت و 20% گاز LNG جهان متوقف میشود. قیمت نفت از مرز ۲۵۰ تا ۳۰۰ دلار عبور خواهد کرد. قاره اروپا و شرق آسیا با خاموشیهای گسترده و فروپاشیِ تولید صنعتی روبرو میشوند. تورم جهانی به اعدادِ دو رقمیِ غیرقابلکنترل میرسد.
در پیشنهاد مدیریت هوشمند: جریان انرژی با یک «تعرفه خدمات پایدار» تضمین میشود. بازار نفت به جای تلاطم، به «پیشبینیپذیری» میرسد. شرکتهای نفتی با پرداخت هزینهای شفاف به ایران، ریسکِ توقف تولید را حذف کرده و ثباتِ انرژی جهانی را خریداری میکنند.
- امنیت غذا و زنجیره تأمین کالاهای اساسی؛
در سناریوی انسداد (۶ ماهه): مسیرِ اصلیِ ورود غلات و مواد غذایی به منطقه خلیجفارس و بخشهایی از آفریقا مسدود میشود. قحطیِ گسترده و ناامنیِ اجتماعی، ثباتِ کشورهای منطقه را سرنگون میکند. قیمتِ جهانیِ مواد غذایی به دلیلِ افزایشِ شدیدِ هزینه حملونقل و سوخت، جهشی بیسابقه مییابد.
در پیشنهاد مدیریت هوشمند: ایران به عنوان «ضامنِ دالان سبزِ غذا» عمل میکند. با تخصیصِ بخشی از درآمدهای حاصل از مدیریت تنگه به توسعهی زیرساختهای بندری، سرعتِ تخلیه و بارگیری کالا افزایش یافته و هزینهی نهاییِ غذا برای مصرفکننده (به دلیل کاهش ریسکِ بیمه) تعدیل میشود.
- امنیتِ داده و زیرساختهای دیجیتال؛
در سناریوی انسداد (۶ ماهه): در صورت بروز درگیری یا انسداد، دسترسی به ایستگاههای فرود کابلهای فیبر نوری و امکانِ تعمیراتِ بستر دریا ناممکن میشود. اینترنتِ میانقارهای بین آسیا و اروپا با اختلالِ شدید یا قطعی مواجه میشود. تراکنشهای بانکیِ سوئیفت و مدیریت سرورهای ابری (Cloud) دچار سکته شده و میلیاردها دلار خسارتِ لحظهای به اقتصاد دیجیتال وارد میشود.
در پیشنهاد مدیریت هوشمند: ایران به عنوان «نگهبانِ فیزیکی و سایبریِ کابلهای دیتا» نقش ایفا میکند. تحتِ پروتکلهای مدیریتی جدید، امنیتِ بسترِ انتقالِ داده در قبالِ دریافتِ حقوقِ ترانزیتِ دیتا تضمین میشود. جهان به جای ترس از «کور شدنِ دیجیتال»، روی امنیتِ تضمینشدهی ایران حساب باز میکند.
- حقوق بینالملل و عرف تجاری؛
در سناریوی انسداد (۶ ماهه): منجر به فعال شدنِ پروتکلهای جنگی، رویارویی نظامی و نقضِ گستردهی کنوانسیونهای دریایی میشود که هزینهی آن برای کلِ بشریت غیرقابلمحاسبه است.
در پیشنهاد مدیریت هوشمند: این مدل کاملاً در چارچوب «حقوقِ حاکمیتی و تعرفهگذاریِ خدماتی» (مشابه کانال پاناما و تنگه بسفر) است. ایران از یک کنشگرِ نظامی به یک «اپراتورِ مقتدرِ اقتصادی» تبدیل میشود که حقوق همسایگان را محترم شمرده و ثروتِ حاصل را برای توسعهی پایدارِ منطقه هزینه میکند.
و در نهایت نتیجهگیریِ منطقی اینست که:
«مدیریت هوشمندِ ایران»، یک بازیِ برد-برد است: ایران به حقِ مالیِ خود بابتِ دههها نگهبانیِ رایگان میرسد و جهان در مقابل پرداختِ هزینهای عادلانه، «بیمهی بقا» دریافت میکند.
بنابراین، منطقِ سلیمِ تجاری و حقوقی حکم میکند که جهان به جای تقابل، بر سرِ مدلِ مدیریتِ انتفاعی و هوشمندِ ایران بر سرِ این آبراه حیاتی به توافق برسد.
هرمز، خاکی شسته از غیرتِ ایران دارد و جهان باید بداند، عصرِ حاتمبخشیهایِ رایگانِ ایران به پایان رسیده است. تنگه هرمز نه یک معبرِ بینالمللی، که سرایِ عتیق و «خاکِ خیسِ ایران» است؛ شاهرگی که نبضِ حیاتِ تمدنِ مدرن را در پنجههایِ مقتدرِ سربازانِ ما دارد؛ دهههاست که چرخهایِ صنعتِ جهان با «امنیتِ اهداییِ ایران» میچرخد و سفرههای غربی و شرقی از معبری که ما نگهبانش بودهایم، رنگین است؛ اما این «دریایِ کرامت»، ساحلی از «صبرِ انقلابی» دارد. امروز وقتی به میزبان این سفره، ناسپاس از حرمت نمک صاحب سفره، هجوم آوردهاید، زمانِ تسویهحسابِ بزرگِ جغرافیایی است. هر که از این گلوگاه میگذرد، باید بداند که بر سفرهی غیرتِ ایران نشسته است و حرمتِ سفره، کمترین بهایِ این میهمانی است.
ای صیادانِ فرصتطلب و ای دولتهایِ قدرنشناس!
بدانید که کلیدِ این قفلِ استراتژیک، تنها در دستانِ ماست؛ ما نه با خواهش، که با «منطقِ سردِ اقتدار»، حقوقِ غصبشدهمان را از قلبِ اقیانوسها بازخواهیم ستاند. یا به عدل و قانونِ ایران تمکین کنید و سهمِ این امنیت را بپردازید، یا منتظر بمانید تا با ارادهی ما، «تاریکی» جایگزینِ زر و زیورتان شود؛ اینجا هرمز است؛ جایی که ارادهی ایران، بر موجها حکومت میکند. نبضِ دنیا در چنگِ ماست؛ با این نبض، بازی نکنید! و به نظام نوین مدیریت تنگه هرمز احترام بگذارید!