آنچه این روزها شایسته تقدیر است، نه یک تصمیم اقتصادی، بلکه یک رفتار درست حکمرانی است. اینکه پس از اعتراض بازاریان، بیدرنگ پای گفتوگو نشستید، صدای جامعه را شنیدید و کوشیدید حتی در همین مرحله از فرآیند بودجه، اصلاحاتی را در دستور کار قرار دهید. شنیدن صدای جامعه شاید سادهترین کار دولتها باشد، اما در عمل یکی از کمیابترین آنهاست. این نگاه، این واکنش و این احترام به مردم، شایسته قدردانی است.
بودجه عمرانی ۱۴۰۵؛ وقتی اثری از بودجه عمرانی نیست
با همین مقدمه، اجازه دهید دردنامهای بنویسم از بودجه سال ۱۴۰۵؛ بودجهای که در آن، عملاً اثری از بودجه عمرانی دیده نمیشود. حذف تدریجی و بیصدای اعتبارات عمرانی، نه یک تصمیم اقتصادی، بلکه یک زنگ خطر توسعهای است؛ خطری که مستقیم، حیات صنعت احداث کشور را نشانه گرفته است.
شرکتهای پیمانکاری، مهندسان مشاور، سازندگان تجهیزات و فعالان صنعت احداث، هیچگاه بلد نشدند، و به گمانم هیچوقت نخواستند اعتراض بلند داشته باشند. نه خیابان را انتخاب کردند، نه پروژهای را تعطیل کردند و نه درِ شرکتهایشان را، حتی در سختترین سالها، به روی کارکنانشان بستند. آنها فقط آرامآرام کوچک شدند؛ ذرهذره آب رفتند، شادیشان کمتر شد، اما ایستادند. ایستادند برای ایران؛ با چنگ و دندان و با همان رسم دیرین این سرزمین: با سیلی، صورت خود را سرخ نگاه داشتن.
آقای رئیسجمهور
به پاس این رفتار ملیگرایانه و این نجابت محض، اگر امروز بودجهای در اختیار نیست، دستور دهید به این شرکتها مدال افتخار بدهند. نه از سر تشریفات، بلکه از سر احترام. در جمع نمایندگان این شرکتها حاضر شوید و بهصورت نمادین، به پای سالها ایستادن بیصدا، وفاداری به کشور و تحمل سختیها، مدال افتخار بدهید. این کمترین قدردانی از نجیبترین صنف ایران است.
آقای رئیسجمهور
وقتی بودجه عمرانی نیست، انتظار آغاز پروژههای تازه هم نیست؛ اما در چنین روزگاری، دستکم میتوان انتظار داشت که پروژههای نیمهجان، از مسیرهای فرعی از پا نیفتند. مالیات و حق بیمه را طوری مطالبه نکنیم که گویی این شرکتها در اوج رونق ایستادهاند. اگر قرار نیست پولی تزریق شود، دستکم مطالبات معوق را به معضل تازهای تبدیل نکنیم. گاهی حفظ حیات یک صنعت، نه با پول تازه، که با برداشتن چند مانع همزمان ممکن میشود.
این قشر فرهیخته، فقط مطالبهگر نیست؛ راهحل دارد. توان ارائه پیشنهادهای عملی برای عبور از این وضعیت و ادامه حداقلی فعالیت به نفع منافع ملی کشور را دارد. اما پرسش روشن است: اگر نفت این کشور، این محصول استراتژیک با مشتریهای دستبهنقد در جهان، قرار نیست به کار توسعه ایران بیاید، پس دقیقاً به کار چه خواهد آمد؟ کافی است نگاهی به اطراف بیندازیم. برخی کشورهای منطقه از محل فروش نفت آنچنان درآمد دارند که نهتنها دغدغه کسری بودجه ندارند، بلکه با مازاد بودجه برنامهریزی میکنند. تورمشان زیر پنج درصد است و آنقدر پروژه عمرانی و توسعهای در دستور کار دارند که کشورشان به کارگاه دائمی پروژهها تبدیل شده و میزبان شرکتهای پیمانکاری، مهندسین مشاور و سازندگان تجهیزات از اقصی نقاط جهان است.
آنها نفت را خرج امروز نکردهاند؛ نفت را سرمایه آینده فرزندانشان و نسلهای بعدی کردهاند. توسعه را به سیاست رسمی بدل کردهاند و زیرساخت را ستون فردای خود ساختهاند و ما، با همان نفت، هنوز بر سر بودن یا نبودن بودجه اندک عمرانی کلنجار میرویم.
آقای رئیسجمهور
اداره صحیح کشور از حذف عملی بودجه عمرانی نمیگذرد و از خاموش کردن چراغ حیات صنعت احداث عبور نمیکند. از دست دادن این قشر، تلختر و خطرناکتر از آن است که در جداول بودجه دیده شود. بخش عمدهای از مهندسین و متخصصین کشور در همین شرکتها مشغول به کارند و خاموش شدن چراغ آنها، بهمعنای شتاب گرفتن مهاجرت سرمایه انسانی؛ یعنی ارزشمندترین دارایی ایران است.
بهعنوان نمایندگان بیش از ۵۵ هزار شرکت دارای رتبهبندی و دهها هزار شرکت فعال در صنعت احداث کشور، گلایه داریم؛ گلایهای روشن و صریح نسبت به بودجه عمرانی سال ۱۴۰۵ که عملاً وجود ندارد. این گلایه از سر دلسوزی است.
آقای رئیسجمهور، همین امروز پای گفتوگوی جدی با نخبگان صنعت احداث کشور بنشینید. توسعه همیشه از پروژههای بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی از نگهداشتن چراغ همان شرکتهایی شروع میشود که سالها بیصدا، اما استوار ایستادهاند. پیش از آنکه دیر شود و پیش از آنکه نجابت هم دیگر خریداری نداشته باشد.