بنگاه امروز بیش از آنکه زیر فشار یک تصمیم نادرست باشد، زیر انباشت تصمیمهای معلق خم شده است. هر تأخیر در ابلاغ سیاستها و هر اجرای ناپیوسته، هزینه واقعی میسازد که در ترازنامه دیده نمیشود؛ اما ظرفیت تولید را به آرامی تحلیل میبرد. تولید در چنین فضایی نه متوقف و نه رشد میکند؛ بلکه فرسوده میشود.
این فشار نامرئی، قدرت برنامهریزی را از کف بنگاه میگیرد و اثر آن به اشتغال، قیمت نهایی و اعتماد نیروی کار سرایت میکند. وقتی افق سیاستی مبهم باشد، تصمیم محافظهکارانه جای توسعه را میگیرد و اقتصاد به فاز احتیاط میرسد .
کاهش فشار از بنگاه با شعار و دخالت ممکن نمیشود؛ با بازگشت قاعده انجام می گیرد؛ ثبات در قیمت نهادههای کلیدی، اعلام زمانبندی سیاستها و پایان توقفهای اداری. این زمانی موثر است که با انضباط مالی و مهار کسری بودجه، کنترل نقدینگی، سیاست ارزی–تجاری با قاعده، نرخ بهره ضدتورمی، مالیات با پیوست تولید و گمرک تسهیلگر همراه شود تا بنگاه از فاز بقا به فاز برنامهریزی بازگردد.