رادیو مجازی اتاق ایران : 17 خرداد 1404

قائم‌مقام دبیر شورای گفت‌وگوی استان اصفهان مطرح کرد

آسیب جنگ بر اشتغال مهمتر از کاهش ظرفیت تولید فولاد خام است

قائم‌مقام دبیر شورای گفت‌وگوی اصفهان با آسیب‌شناسی حملات اخیر به دو قطب بزرگ فولاد کشور، چالش اصلی را خطر نابودی اشتغال و ارزش‌افزوده ملی دانست و آن را مهمتر از کمبود ورق فولادی عنوان کرد.

23 اردیبهشت 1405 - 10:48
کد خبر : 99975
اشتراک گذاری
اشتراک گذاری با
تلگرام واتس اپ
لینک

به گزارش روابط عمومی اتاق اصفهان، داود صافی دستجردی، قائم‌مقام دبیر شورای گفت‌وگوی دولت و بخش خصوصی استان اصفهان در آسیب شناسی حملات اخیر به دو قطب تولید فولاد خام کشور، خطر اصلی این بحران را از دست رفتن اشتغال و ارزش‌افزوده ملی می‌داند نه کمبود ورق.

صافی در ادامه تأکید دارد راهکار عبور از این چالش واردات میان‌مدت نیست، حل موضوع نیازمند تدابیر فرادستی جهت خروج از فضای عدم قطعیت در شرایط جنگ و صلح و همچنین بازسازی هوشمندانه با ارتقای فناورانه است. در ادامه مشروح گفتگو را از نظر می‌گذرانید:

آسیب ناشی از جنگ سوم به زنجیره فولاد اصفهان چه تفاوتی با بحران‌های پیشین در این زمینه دارد؟

پیش‌تر در مواجهه با بحران‌هایی مثل قیمت‌گذاری دستوری، افزایش ناگهانی و پیش‌بینی نشده در بهای حامل‌های انرژی، تعرفه‌های غیرکارشناسی، محدودیت‌های صادرات و …

اگرچه صنعت فولاد کشور با مشکلات جدی روبرو شدند، با این وجود ظرفیت‌های تولید این صنعت به طور مستقیم هدف قرار نگرفتند. این بار اما دو تولیدکننده بزرگ فولاد خام کشور یعنی فولاد مبارکه و فولاد خوزستان، دچار تخریب زیرساخت شده‌اند و ظرفیت تولید فولاد خام آن‌ها حداقل برای یک بازه میان‌مدت از چرخه خارج‌شده است.

تفاوت بنیادین اینجاست که بحران‌های قبلی عمدتاً در سطح تأمین مواد اولیه، مشکلات تولید و فروش و یا نوسانات ارزی بود، امروز اما با حذف فیزیکی بخشی از خود زنجیره مواجهیم. آنچه این بحران را متفاوت می‌کند، از دست رفتن ارزش‌افزوده و اشتغال ملی است، نه تنها کمبود یک محصول میانی مثل ورق.

آسیب در زنجیره تولید فولاد کشور بیشتر معطوف به چه بخش‌هایی است و خسارت‌ها در چه سطحی هستند؟

زنجیره فولاد کشور را می‌توان در سه بخش در نظر گرفت و بررسی کرد. نخست؛ ابتدای زنجیره تا فولاد خام که متاسفانه این بخش با آسیب جدی مواجه شده است. سرمایه‌گذاری عظیمی که در فولاد مبارکه و فولاد خوزستان برای تولید فولاد خام صورت گرفته، اکنون نه‌تنها از چرخه تولید و سودآوری خارج شده و با وجود ادامه بخش قابل توجهی از هزینه های ثابت، بازدهی ندارد و از این باب چرخه نقدینگی این واحدها را محدود کرده‌اند، بلکه هزینه‌های جدی بازسازی را به این دو مجموعه تحمیل می‌کند و در نهایت از دو بخش عدم‌النفع ناشی از توقف تولید و هزینه بازسازی محدویت نقدینگی ایجاد نموده‌اند.

بخش دوم اما فولاد خام تا محصولات میانی را در بر می‌گیرد که معطوف به ورق‌های فولادی است. ظرفیت تولید این بخش عمدتا از ناحیه تامین مواد اولیه دچار چالش شده است اما با احتمال بالایی، آسیب این بخش از طریق واردات مواد اولیه یا محصولات، در میان‌مدت قابل جبران است. قطعا مشکل اصلی نبود ورق فولادی یا حتی محودیت تولید داخلی آن نیست،  چرا که این چالش مشروط به رفع موانع کنونی و محدودیت‌های ارزی با سازوکارهایی همچون انعطاف‌پذیر کردن نظام تعرفه‌ای، عوارض و تسهیل فرآیندهای ارزی و گمرکی قابل مدیریت است.

بخش سوم پس از محصولات میانی تا محصولات نهایی را در زنجیره صنایع پایین‌دستی شامل می‌شود. این بخش ظاهرا در حاشیه قرار دارد اما با نبود مدیریت چالش‌های اشاره شده، می‌تواند آسیب‌پذیرترین بخش حلقه باشد. ادامه فعالیت این بخش را می‌توان در شرایط خاص با واردات محصولات موردنیاز ممکن کرد اما چالش اصلی به ارزش افزوده و اشتغال در این زمینه باز می‌گردد.

در حقیقت مساله اینجاست که ارزش‌افزوده‌ تولید داخل و اشتغال ایجاد شده هرگز با واردات ورق باز نمی‌گردد.چالش اصلی کشور در حوزه صنعت فولاد و زنجیره ارزش آن، کمبود فیزیکی ورق نیست؛ بلکه از دست رفتن اشتغال، ارزش‌افزوده و سایر منافع مستقیم و غیرمستقیمی است که این صنعت در کشور ایجاد می‌کرد. می‌توان واردات ورق را به کشور پیگیری کرد، شغل کارگری که بیکار شده، در کوتاه مدت قابل بازگشت نیست. مسئله بسیار مهم اثرات درآمدی، خلق ثروت، ارزش افزوده، ارزآوری از دست رفته و تبعات مستقیم و غیرمستقیم در ابعاد اقتصادی و اجتماعی است.

آیا راهکارهای فوری و غیر بوروکراتیک برای جلوگیری از فروپاشی صنایع پایین‌دستی وجود دارد؟

نخستین راهکار فوری، تدبیری است برای خاتمه دادن به فضای نه جنگ و نه صلح موجود و پایان به فضای عدم قطعیتی که کشور را فرا گرفته است. تا زمانی که تکلیف این وضعیت را روشن نکنیم که آیا در شرایط فورس ماژور هستیم یا خیر، هیچ برنامه‌ریزی بلندمدتی ممکن نیست.

دوم تسهیل فرآیندهاست، نه لزوماً تسهیلات مالی. بوروکراسی فعلی برای ورود تجارت خارجی، از تأمین ارز تا ترخیص و استاندارد، آن‌قدر سنگین است که حتی اگر محصولات مورد نیاز با قیمت ۲۰ درصد ارزان‌تر هم پیدا شود، از گلوگاه‌های اداری عبور نمی‌کند.

سوم اما شفافیت اجباری در فرآیندها و پاک‌سازی نظام اجرای قوانین و دستورالعمل‌ها از دست‌اندازی مجریان است.

آیا راهکاریی چون واردات ورق درازای صادرات محصولات پایین‌دستی قابل‌اجراست؟

مدل واردات ورق فولادی درازای صادرات محصولات پایین‌دستی ازنظر تئوری کاملاً قابل‌اجراست، در کنار صادرات محصولات پایین‌دست صادرات محصولات بالادستی مانند سنگ آهن تا گندله که امروز ظرفیت تولید محصولات میانی آن‌ها برای میان‌مدت از دست رفته نیز می‌تواند به کمک آن بیاید. در عمل اما این روند با چند مانع جدی روبه‌روست.نخست شرایط عدم قطعیت، تهدیدات نظامی و محدودیت های لجستیک موجود و دوم نظام تعرفه‌ای، عوارض صادراتی، نوسان مستمر در قوانین و دستورالعمل‌ها و دیوان سالاری حاکم بر تجارت خارجی کشور.

نکته مهم آن است که الزام نداریم آنچه آسیب‌دیده را عیناً بازآفرینی کنیم. حتما با برنامه‌ریزی‌های انجام شده در صنعت فولاد کشور و بر پایه دانش فنی موجود و ظرفیت شرکت‌های دانش‌بنیان در کنار بهره‌گیری از دانش روز دنیا، می‌توانیم در شاخص‌های مهمی ظرفیت‌سازی مجدد کنیم و فرآیند بازسازی را به ویژه در بخش بهره‌وری انرژی و ارتقای فناوری بهبود ببخشیم. از این بحران حتی می‌توانیم به‌عنوان فرصتی برای به‌روز رسانی ساختار زنجیره استفاده کنیم؛ پیش‌نیاز آن اما  خاتمه دادن به فضای نه جنگ و نه صلح و البته ایجاد عزمی ملی برای بازسازی همراه با تفویض است.

موضوعات :
در همین رابطه